سفارش تبلیغ
صبا
سنگى که به غصب در خانه است ، در گرو ویرانى کاشانه است . [ و این گفتار از پیامبر ( ص ) روایت شده است و شگفت نیست که دو سخن همدیگر را ماند که از یک چاه کشیده است و در دو دلو ریخته . ] [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط منتظرالقائم در 90/5/10:: 5:43 عصر

از ابی الصلت هروی منقول است که گفتم به حضرت رضا (ع): علامت قائم چیست وقتی ظاهر شود؟ فرمود: علامتش این است که در سن پیران و منظر و قیافه جوانان است. بطوری که کسی که او را ببیند چهل ساله یا کمتر گمان می کند. و از علامات او این است که به گذشت شب و روز پیر نمی شود تا آنکه از این دنیا رحلت کند.

یکی از خصوصیات و اوصاف امام عصر(ع) این است که به مرور روزگار، پیری و کهولت در آن حضرت ظاهر نشود و باید هم اینطور باشد. پس همانطور که آن حضرت به امر خدا از یک عمر بسیار بلند برخوردار است، جوانی و نشاط و نیرومندی آن رهبر جهانیان نیز به امر خدا محفوظ خواهد ماند. و اینگونه موضوعات:

اولا: در دائره قدرت خداوند متعال قرار دارد، و آن خدایی که این همه عالم ها را آفریده البته قادر است که جوانی و نشاط و نیروی یک فرد را نگاه دارد.

ثانیا: امکان حفظ جوانی نیز مساله ای است که در ضمن مساله امکان طولانی ساختن عمر، حل شده و آزمایش های علمی آن را تایید نموده اند.

در مقاله ای علمی آمده که از نظر روانشناسان پیری احساس از کار افتادن و بی اهمیت شدن است با صرف نظر از سن زیاد. و از نظر دانش پزشکی پیری عبارت است از مفقود شدن قدرت تجدید سلولهای حیاتی. و به هر حال این احساس یا پدیده جسمی، تحت تاثیر پیش رفتن سن نیست. برخی مراکز تجسساتی جهان پیشرفتهای قابل توجهی در زمینه جلوگیری از پیری به دست آورده اند و کسانی که با طول عمر از نیروی جوانی پایدار برخوردار شده اند بسیارند. و چنانچه بعضی از دانشمندان اظهار نظر می کنند در آینده، بشر به موفقیتهای بزرگ در این زمینه نایل خواهد شد.

به هر حال، ما در طول عمر امام و بقای نیروی جوانی آن حضرت به قدرت و توانایی خدا و اخبار پیغمبر و اوصیای او اعتماد و اتکا داریم و آن را محکم ترین دلیل می دانیم. هر چند امام زمان (ع) یگانه معمّر تاریخ بشر و یگانه کسی باشد که با طول عمر جوانیش حفظ شده باشد، هر چند آزمایش های دانشمندان در این خصوص به جایی نرسیده باشد و آنها دست علم بشر را از طولانی کردن عمر و مبارزه با پیری کوتاه بدانند.

منبع: "نوید امن و امان" ، آیه الله صافی گلپایگانی، با تلخیص


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط منتظرالقائم در 90/3/26:: 8:26 عصر

مساله مهدویت در نهج البلاغه از دو نظر قابل بررسی است. یکی از دیدگاه ملاحم و پیشگویی های امام و دیگر مربوط به آینده جهان است.

و اما خطبه هایی که حضرت در آنها به مهدویت اشاره کرده اند: خطبه 100، 138، 150، 182، 187، 195 و حکمت 147 و 259.

اکنون به شرح یکی از حکمت ها می پردازیم:

«... فاذا کان ذلک، ضرب یعسوب الدین بذنبه، فیجتمعون الیه کما یجتمع قزع الخریف...»                                                                                                  پس آن گاه که وضع این چنین شد، پیشوای دین به خشم آید و آمادگی خود را اعلام کند. در این موقع مومنین با شتاب دورش جمع شوند، همانگونه که ابرهای پاییزی به هم پیوسته شوند.  

معنای یعسوب: در لغت عرب، یعسوب به ملکه زنبور عسل می گویند. و چون روش زندگانی این حیوان به ظاهر کوچک اما پر برکت برخوردار از موقعیت رهبری زنبوران عسل است که دارای نقش حیاتی در زندگی صدها زنبور عسل است، امیر مومنان از فرزندش حضرت قائم به خاطر نقش رهبری و روش حکومتی حضرتش که توام با عدل و امنیت جهانی و مایه سعادت و نجات بشر و مفیدترین و منزه ترین حکومت های جهان از انواع آلودگی و وابستگی و تجاوزها خواهد بود، تعبیر به یعسوب فرمود.

نکته ها: با توجه به اظهار نظرهایی که درباره این فراز از سخن امام به عمل آمده چنین استفاده می شود:

*پیشگویی امیرالمومنین، امام علی (ع) از ظهور فرزندش به عنوان یک امر مسلم و شدنی.

*ظهور حضرت مهدی (عج) به شکل قیام گسترده دینی و به عنوان زمامدار مطلق و بی چون و چرای جهان اسلام.

*حضرتش همانند ملکه زنبور عسل، از یک سو نقش مرکزیت و رهبری جامعه مومنین را به عهده خواهد داشت. و از سویی وجود مقدس او در روش حکومتی مایه خیر وبرکت و موجودیت افراد بشر است.

*هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) توده های انبوه مردم از گوشه و کنار جهان همچون توده های ابر پاییزی با شوق و شتاب به سوی او رهسپار و پروانه وار دور شمع وجودش گرد آیند.

*حضرت مهدی(ع) بدون هیچ گونه برخورد زیان بخشی با فتنه ها و از ناحیه فتنه جویان، با پیروان خود به پیروزی مطلق می رسد و سرانجام مشکلات و موانع یکی پس از دیگری از سر راهش برطرف خواهند شد.

از کتاب مهدی منتظر در نهج البلاغه، مهدی فقیه ایمانی

 
اندر آن ساعت که اندر کعبه گردی آشکار...............................لشکرت بگرفته خط استوا تا قیروان

آن بدین گوید: نبی گشته به گیتی آشکار.................................وین بدان گوید: علی گردیده در دوران عیان

آن بدین گوید: ببینش جوشن احمد به بر................................وین بدان گوید: ببینش تیغ حیدر بر میان


           


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط منتظرالقائم در 90/2/17:: 8:43 عصر

برخی تصور می کنند که اعتقاد به مهدی منتظر(ع) ویژه شیعیان است در حالی که اصل این عقیده از نظر اهل سنت، با شیعه همسان بوده و بین این دو فرقه از حیث بشارت های پیامبر (ص) راجع به ظهور آن حضرت و ماموریت جهانی وی و درباره شخصیت برجسته و نفوس آن بزرگوار و حتی نشانه های ظهور و ویژگی های انقلاب او، تفاوتی وجود ندارد. تنها تفاوتی که وجود دارد این است که اغلب دانشمندان اهل سنت می گویند: حضرت هنوز متولد نشده و غایب نیست، بلکه به زودی متولد خواهد شد و به آنچه پیامبر (ص) بشارت داده جامه عمل می پوشاند و عده کمی از آنان درمورد ولادت و غیبت او، با شیعه هم عقیده اند. آنچه از مجموع منابع تاریخی و حدیثی اهل سنت استفاده می شود این است که مساله ظهور حضرت مهدی (عج) مورد اتفاق و اجماع مسلمین است.

اهل سنت در اینکه مهدی موعود (ع) از نسل پیامبر(ص) و از فرزندان زهرای اطهر (س) است و این که زمین را از عدل و داد پر می کند، پس از آنکه از جور و ستم پر شده باشد، این که عیسی مسیح (ع) از آسمان نازل شده و در پشت سر آن حضرت نماز می خواند، و اینکه مردم در عصر آن حضرت در رفاه زندگی می کنند و اینکه مهدی، حسینی بوده و از نسل امام حسین (ع) است، تردید نداشته و با تمام خصایص و خصلت های امام حسین (ع) او را می شناسند و به دلیل روایات متواتری که در این باب، از پیامبر(ص) وارد شده، ابدا نسبت به وجود آن حضرت به خود تردید راه نمی دهند.اگرچه بیشتر آنها انکار می کنند که آن حضرت پسر بلا واسطه امام حسن عسکری و خلیفه دوازدهم رسول خدا باشد.

احادیث درباره حضرت مهدی را بسیاری از بزرگان اهل سنت مانند: احمد حنبل، ابی داود، ابن ماجه، ترمذی، مسلم، نسائی و ...در کتابهایشان آورده اند. همچنین عده ای از بزرگان اهل سنت کتابی مستقل درباره حضرت مهدی (ع) نوشته اند.  


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط منتظرالقائم در 89/2/24:: 8:23 عصر

طول عمر حضرت

 

1-    قدرت خداوند متعال فراتر از آن است که نتواند به یکی از بندگانش سوای دیگران عمری چند هزار ساله عطا کند. خدایی که دریا را برای موسی(علیه السلام) میشکافد و برای حضرت صالح (علیه السلام) شتری از دل سنگ بیرون میآورد و به دست عیسی (علیه السلام) مرده را زنده میکند و آتش را برای ابراهیم به گلستان تبدیل میکند و آن همه معجزات شگفت را برای پیامبران محقّق میسازد، به راحتی میتواند به ولیّ و حجّت خویش، عمری طولانی و هزار ساله ببخشد و او را از هر حادثه و خطر و بیماری و پیری و مرگ حفظ کند و حضرتش را ذخیرهای برای نجات بشریت و اصلاح جهان نگه دارد.

2-    امام زمان (عج) اولین فردی نیست که عمری خارق العاده داشته و دارد ، بلکه قبل از ایشان نیز حضرت نوح (ع) بیش از نهصدو پنجاه سال عمر کرده است و آیات قرآن کریم بر این قضیه گواه است و احدی در آن شک و تردید نکرده است . (شیخ صدوق کمال الدین ، ص 524 : فی القائم سنّة من نوح و هی طول العمر)

در سوره عنکبوت آیه چهاردهم می گوید:

«وَ لَقد أرسَلنا نوحاً الی قَومِهِ فَلَبِسَ فیهِم اَلفَ سِنَةٍ اِلّا خَمسینَ عاماً فَاَخَذَهُم الطوفانُ وَ هُم ظالمُون».

یعنی ما نوح را فرستادیم 950 سال دعوت کرد و تازه بعد از 950 سال دعوت طوفان آمد. مسلم است که پس از طوفان هم سالیانی آن حضرت زنده بوده است.

3-    پزشکان تلاش می کنند که عمر انسان را از این که الان هست طولانی تر کنند و آن را مسئله ای محال نمی دانند .

4-    همچنین در قرآن مجید یک نمونه هایی هست از اینکه خدا اعمال قدرت کرده و عمر استثنایی به پاره ای از موجودات داده است و ما یکی از آنها را ذکر می کنیم. در داستان حضرت عُزَیر پیغمبر نقل می کند که: « أَو کَالَّذی مَرَّ علی قَریَةٍ وَ هِیَ خاویةً علی عروشها قال أنی یحیی هذه الله بعد موتها فأماته الله مائة عامٍ ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما او بعض بوم قال بل لبثت مائة عام فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنه و انظر الی حمارک و لنجعلک آیة للناس وانظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحما فلما تبین له قال اعلم ان الله علی کل شیء قدیرً».یا به مانند آنکه به دهکده ای گذر نمود که ویران شده بود. گفت: به حیرتم که خداوند چگونه باز این مردگان را زنده خواهد نمود؟! پس خداوند او را صد سال بمیراند، سپس زنده اش نمود و به او فرمود: چقدر درنگ نمودی؟ او گفت: یک روز یا پاره ای از روز. خداوند فرمود: نه چنین است بلکه صد سال است. نگاهی در غذا و آشامیدنی خود نما که هنوز تغییر ننموده است و الاغ خود را بنگر (تا واقع امر بر تو رخ بنماید) و ما تو را حجت برای خلق قرار دهیم. و بنگر در استخوان های آنکه چگونه درهمش پیوسته و گوشت بر آن پوشانیم. هنگامی که برایش آشکار شد گفت: می دانم که خدا بر همه چیز توانا است.

5-    در متون دینی و تاریخی ، از افرادی یاد شده است که عمرهای طولانی داشته اند پیامبری همچون حضرت آدم، ابراهیم ، اسماعیل، یوسف، موسی، سلیمان و ... (علیهم السلام) عمری طولانی و گاهی چند صد ساله ذکر شده است.( شیخ صدوق کمال الدین ،ص 523) به این گونه افراد که عمری بلند داشتهاند، «مُعمّرین» گفته میشود، یعنی صاحبان طول عمر، دراز عمران. البته بیشتر ای نقلها یا اسرائیلیات است و یا روایات نامعتبر . و ما به همان آیات مربوط به حضرت نوح (ع) و حضرت عزیر (ع) و اصحاب کهف که در قرآن کریم آمده و خدشه ناپذیر است اکتفا می کنیم .

 

 


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط منتظرالقائم در 89/2/24:: 8:21 عصر

گزارش ولادت حضرت مهدی (عج)

 

 حکیمه خاتون دختر امام محمد تقى (ع) روایت نموده که گفت: امام حسن عسکرى (ع) مرا خواست و فرمود: عمه! امشب نیمه شعبان است، نزد ما افطار کن که خداوند در این شب فرخنده کسى بوجود مى‏آورد که حجت او در روى زمین میباشد. عرضکردم: مادر این نوزاد مبارک کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم فدایت گردم! اثرى از حاملگى در نرجس خاتون نیست. فرمود همین است که میگویم.

سپس بخانه حضرت در آمدم و سلام کرده نشستم.

نرجس خاتون آمد کفش از پاى من درآورد و گفت: اى بانوى من شب بخیر! گفتم: بانوى من و خاندان ما توئى! گفت: نه! من کجا و این مقام بزرگ؟

گفتم: دختر جان! امشب خداوند پسرى بتو موهبت میکند که سرور دو جهان خواهد بود. چون این سخن شنید، با کمال حجب و حیا نشست.

سپس نماز شام را گذاردم و افطار کردم و خوابیدم سحرگاه براى اداء نماز شب برخاستم. بعد از نماز دیدم نرجس خوابیده و از وضع حمل او خبرى نیست،

پس از تعقیب نماز دوباره خوابیدم و بعد از لحظه‏اى با اضطراب بیدار شدم، دیدم نرجس خوابیده است. در آن حال در باره وعده امام تردید میکردم، که ناگهان حضرت از جایى که تشریف داشتند با صداى بلند مرا صدا زده فرمودند: عمه! تعجب مکن که وقت نزدیک است! چون صداى امام را شنیدم شروع بخواندن سوره «الم سجده» و «یس» نمودم در این وقت نرجس با حال مضطرب از خواب برخاست، من بوى نزدیک شدم و نام خدا را بر زبان جارى کردم و پرسیدم: آیا احساس چیزى میکنى؟ گفت: آرى.

گفتم: ناراحت مباش و دل قوى بدار، این همان مژده است که بتو دادم، سپس هر دو بخواب رفتیم.

اندکى بعد برخاستم دیدم بچه متولد شده و روى زمین با اعضاء هفتگانه «1» خدا را سجده میکند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. دیدم بعکس نوزادان دیگر، از آلایش ولادت پاک و پاکیزه است! این هنگام امام حسن عسکرى علیه السّلام صدا زد: عمه جان! فرزندم را نزد من بیاور چون او را نزد پدر بزرگوارش بردم، امام دست زیر رانها و پشت بچه گرفت و پاهاى او را بسینه مبارک چسبانید و زبان در دهانش گردانید و دست بر چشم و گوش و بندهاى او کشید و فرمود: فرزندم! با من حرف بزن! آن مولود مسعود گفت:

اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَه وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللَّه‏

آنگاه بر امیر- المؤمنین و ائمه طاهرین علیهم السّلام درود فرستاد و چون بنام پدرش رسید، دیدگان گشود و سلام کرد. امام فرمود: عمه جان! او را نزد مادرش ببر تا باو نیز سلام کند و باز نزد من بر گردان. چون او را نزد مادرش بردم سلام کرد، مادر نیز جواب سلامش را داد. سپس او را پیش امام حسن عسکرى علیه السّلام برگردانیدم.

حضرت فرمود: عمه! روز هفتم ولادتش نیز بچه را نزد من بیاور. صبح روز نیمه شعبان که بخدمت امام رسیدم سلام کردم، روپوش از روى او برداشتم ولى بچه را ندیدم عرضکردم: فدایت گردم بچه چه شد؟ فرمود: عمه جان! او را بکسى سپردم که مادر موسى فرزند خود را باو سپرد!، چون روز هفتم بحضور امام شرفیاب شدم فرمود: عمه فرزندم را بیاور. او را در قنداقه پیچیده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارک آنچنان در دهان او مینهاد که گوئى شیر و عسل باو میخوراند. سپس فرمود: اى فرزند با من سخن بگو! گفت: اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ آنگاه بر پیغمبر خاتم صلى اللَّه علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السّلام و یک یک ائمه تا پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:

وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ «1» یعنى: اراده کردیم که منت بنهیم بر آنان که در زمین زبون گشتند و آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم و آنها را در زمین جاى دهیم و بفرعون و هامان و لشکریان آنان نشان دهیم آنچه را که آنها از آن میترسیدند.

 

بحارالانوار جلد 51 صفحه 2


کلمات کلیدی :

   1   2      >
درباره
صفحات دیگر
آرشیو یادداشت‌ها
لینک‌های روزانه
پوندها